تبليغاتX
JavaScript Codes
الهم صل علی محمد وآل محمد

حریم الهی
یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

به نام ویاد الله

سلام بر دوستان عزیز

باتبريك وتهنيت به مناسبت اعياد بزرگ شعبانيه وباآرزوي قبولي طاعات وعبادات شما عزیزان

از شما عزيزان بزرگوار دعوت ميكنم به وبلاگ جديد ما قدم رنجه كنيد

اين وبلاگ با توفيقات الهي وعنايت امام رضا (عليه السلام) توسط اساتيد بزرگوار(آستان قدس رضوي) جهت پاسخگويي به سوالات شما عزيزان وبا مطلبي تحت عنوان تكنيكهاي موفقيت به روز شده است.

 

منتظر قدوم سبزتان هستيم.

التماس دعا

آدرس وبلاگ:

قرآن وزندگی

setareh8.blogfa.com

ایمیل جهت مشاوره وپاسخگویی به سوالات شما توسط اساتید آستان قدس رضوی:

 moshavereh_samen@yahoo.com


|لينك مطلب| نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388 ساعت 1:27 توسط پیچک |

گذر ونظر

 

بسمه تعالي

 ... دست عشق در كار بود،واوچه ماهرانه اين اثر خود را خلق كرد. او عكس خود را كشيد و به همين خاطر زيباترين اثر از كار در آمد،آنقدر كه وقتي خودش آن را از نظر گذراند ،به خود احسنت گفت !

انسان آفريده شد ودر گوش روحش اين ندا دميده كه:

                عشق ها داريم با اين خاك ما           زان كه افتاده ست در قعده رضا

به اين ترتيب خلقت آغاز شد:     

                                     « خدا عشق شد و عشق خدا »

هزاران عاشق ومعشوق در پي صداي او وبه جستجويش در فغان ونفير شدند ،وبالاخره اين انسان ظلوم وجهول بود كه باري را كه آسمان ها وزمين از قبول آن سرباز زدندبه دوش گرفت:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72احزاب)»

 واين عشق بود كه چون مارا لايق خويش ديد خواست تا اسير اين كره خاكي نمانيم وجسم خاكيمان بر افلاك رود تا درباغ سبز بي منتهاي او پرواز كند.     

اما ، ما چون مرغان حريص بي نوا ،هر روز گرفتار صدها دانه و دام فريبنده پر نقش ونگار شديم وپرواز را از ياد برديم . با گذشت زمان بالهايمان از دست رفت. شوق پرواز در سينه هامان مرد وآسمان از خاطرمان محو شد.با اين همه باز هم خطابمان به او اين است كه:

در غـم مـا روزها بيگاه شـد

روزهـا بـا س‍‍‍‍‍ـوزها همراه شد

روزهـا گررفت گوروباك نيست

توبمان اي آن كه چون توپاك نيست

وعشق هم چنان باقي است

به اميد پرواز...

 


پي نوشت:

 از دوستان عزیز معذرت میخواهم تا مدتی نمیتوانم این وبلاگ را به روز کنم انشاء الله دوباره بر میگردم.

التماس دعا


|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388 ساعت 0:34 توسط پیچک |

خواسته های دیگران را بی پاسخ نگذاریم

 

بسمه تعالي

 1- قطع طواف:

 ابان بن تغلب گفت:به همراه امام صادق«عليه السلام» مشغول طواف كعبه بودم .در حين طواف يكي از دوستانم از من خواست كه كنار بروم وبه حرف وخواسته اش گوش بدهم.

من دلم نمي خواست كه از حضرت جدا بشوم ،لذا توجهي به او نكردم. در دور بعدي طواف ان شخص باز به من اشاره كرد كه به سوي او بروم.اين بار امام صادق اشاره او را ديد وبه من فرمود :اي ابان آيا او با تو كاري دارد؟گفتم:آري.

فرمود اوكيست ؟ گفتم:او از دوستان من است. فرمود:اوهم مومن وشيعه ميباشد ؟ گفتم آري ،فرمود:پس به سوي او برو وخواسته اش را برآورده كن.

عرض كردم:آيا طواف را قطع كنم؟ فرمود:آري .

گفتم:آيا اگر طواف واجب هم باشد ميتوان آن را به جهت برآوردن حاجت مومن قطع كرد و

نيمه كاره رها نمود؟،فرمود آري

 

2-كاهو:

يكي از علماي نجف نقل ميكند:روزي به دكان سبزي فروشي رفته بودم، ديدم مرحوم حاج ميرزا علي قاضي(استاد عرفان علامه طباطبايي) خم شده ومشغول كاهو سوا كردن است ،ولي كاهوهاي پلاسيده را برميدارد.

بعد ازخريد به دنبال ايشان رفتم وعرض كردم:آقا شما چرا اين كاهوهاي غير مرغوب راسوا كرديد؟!

فرمود: اين شخص فروشنده انسان شريف و بي بضاعتي است ،من گاهگاهي به او كمك ميكنم و

نمي خواهم به او چيزي بلاعوض داده باشم تا اولا آن عزت وشرف وآبرو از بين برود ،وثاناً خداي ناخواسته به مجاني گرفتن عادت كند ودر كسب هم ضعيف شود.

براي ما فرقي ندارد كاهوي لطيف ونازك بخوريم يا از اين كاهوها؛من ميدانستم كه اينها بالاخره  خريداري ندارد ودر نهايت براي فروشنده ضرر است ،لذا براي جلوگيري از خسارت وضرركردن او اينها را خريدم.

برای خواندن حکایت سوم به ادامه مطلب مراجعه کنید


 در حاشيه:

1-سلام

2- نميخواستم اين پست طولاني بشه ولي حيفم اومد حكايت سوم رو ننويسم،حتما بخونيد خيلي جالبه.

3- نتيجه حكايات را به خودتون ميسپارم،اگه براي منم بنويسيد بدم نمياد.سعي كنيد نتيجه را در قالب مصاديقي از كمك كردن بنويسيد.



ادامه مطلب
|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387 ساعت 0:28 توسط پیچک |

ماجرای یک دختر مسیحی(2)

بسمه تعالی

 

سلام بر دوستان گلم:

در ادامه ماجراي مسلمان شدن دختري مسيحي به اينجا رسيديم كه دختر جوان براي ورود به دانشگاه عازم پورت لند  ( portland ) ميشودو دررشته زبان خارجی(فرانسه واسپانیایی) مشغول به تحصیل ميشود.

اما ادامه داستان:

در دانشکده هیچکس را نمی شناختم . بنابراین مشغول فعالیتهایی شدم که با See full size imageمردم سروکار داشت . در راستای علاقه ام با دو گروه به همکاری پرداختم : گروه «سربازان مسیح » و گروه «گفتگو» ( گروهی که آمریکایی ها را با دانش آموزانی از سراسر جهان پیوند می داد تا با آنها انگلیسی تمرین کنند ) در ترم اول با دانشجویان  گروه « سربازان مسیح » ملاقات کردم. تعداد کمی از آنان خوب و خوش قلب بودند، اما اکثر آنان ریاکار و اهل خود نمایی بودند . ما هر هفته دور هم جمع می شدیم تا به «شهادتهای شخصی » گوش فرا دهیم و آواز بخوانیم . همچنین هر هفته از یک کلیسا در منطقه پورتلند بازدید می کردیم . بیشتر این کلیسا ها به یکدیگر بی شباهت بودند . آخرین بازدید من از کلیسایی در منطقه جنوب شرقی بود که مرا شگفت زده کرد ،به گونه ای که دیگر رفتن به جلسات این گروه را کنار گذاشتم . در این کلیسا یک گروه موسیقی راک با گیتارهای برقی حضور داشتند . مردم دستهایشان را در هوا تکان می دادند (بالای سرشان با چشم های بسته ) و ذکر حمد و سپاس الهی را تکرار می کردند .. من هرگز چنین چیزی را ندیده بودم . البته چنین فضایی را در تلویزیون دیده بودم ، اما وجود آن در یک کلیسای کوچک پروتستان مرا ناراحت و آشفته ساخته بود . اعضای گروه این کلیسا را دوست داشتند و به حضور در این کلیسا ادامه دادند. به نظر من فضای این کلیسا بسیار دور از عبادت خدا بود و من از بازگشتن به آن فضا احساس خوشایندی نداشتم .

همیشه هنگامی که در یک مکان ساکت یا در فضای باز بودم ، احساس نزدیکی به خدا می کردم .


واما...

1-بازهم از شما تقاضا دارم نظراتان را در باره اين داستان بنويسيد بالاخص قسمتهايي كه بيشتر از همه براتون جذاب بوده.

2-اگه موافق باشيد كل داستان را در يك پست جداگانه وبصورت كامل حك ميكنم.



ادامه مطلب
|لينك مطلب| نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387 ساعت 23:40 توسط پیچک |

ماجرای یک دختر مسیحی

بسمه تعالي

See full size image

 

از زمانیکه مکاتبه با این گروه خبری را شروع کرده ام، متوجه شده ام که

علاقه فراوانی نسبت به تازه مسلمانان وجود دارد . اینکه چگونه این افراد با اسلام آشنا شده اند ؟ چه چیزی آنها را به این دین جذب کرده ؟ و با پذیرش اسلام چه تغيیراتی در زندگی آنها رخ داده است ؟

ایمیلهای فراوانی از مردم دریافت کرده ام که از من این سوالات را می پرسند . در این نوشتار ، امیدوارم به یاری خدا بتوانم بیان کنم که چگونه و چرا یک آمریکایی مثل من به اسلام روی آورده و آن را پذیرفته است . خاطرات من تا حدودی طولانی است؛ زیرا فکر می کنم شما با چند پاراگراف نتوانید این ماجرا را به طور کامل درک کنید . گرچه سعی می کنم باعث سرگردانی شما نشوم . من ماجرای اسلام آوردنم را باجزئیات بیان می کنم و فکر می کنم این کار بتواند شما را در فهم مسیر من به سوی اسلام یاری نماید .

برای خودم جالب است که نگاهی به پشت سرم بیندازم و ببینم چگونه همه چیز دست به دست هم داد و من مسلمان شدم .چگونه خداوند این نقشه را برای من فراهم نمود . وقتی به این مساله فکر می کنم خدا را شکر می نمایم که مرا به وضعیت کنونی ام رسانید . از سوی دیگر احساس ناراحتی می کنم که چرا مسلمان متولدنشده ام وتمام طول عمرم رامسلمان نبوده ام . در حالیکه مسلمانان معتقد را تحسین می کنم ، نسبت به مسلمانانیکه قدر این نعمت الهی را نمی دانند افسوس می خورم . ان شا ءالله مطالعه این متن خواهد توانست شما را یاری کند تا دریابیدکه من چگونه مسلمان شده ام . خواه شما را به اسلام آوردن بکشاند یا نوعی الهام به ایمان شخصی شما ببخشد . امیدوارم مطالعه این سطور ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد . این داستان من است، اما فکر می کنم بسیاری از دیگر مسلمانان  نیز چنین مسیری را طی کرده باشند.

من در شهر کوچکی در نزدیکی سانفرانسیسکو متولد شدم.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید


در اینجا:

 1- از استاد بزرگوارم كه ترجمه اين متن را در اختيار من گذاشتند سپاسگذارم .

 2-همانطور كه ملاحظه كرديد اين متن بخشي از خاطرات دختریست آمريكايي که به دین اسلام روی آورده است.وهمچنان ادامه دارد. 

3- دوستان عزيز لطفابه قسمتهايي از متن كه براتون بيشتر از همه جذاب بوده وبيشتر درس گرفتيد اشاره كنيد.



ادامه مطلب
|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387 ساعت 0:27 توسط پیچک |

دعا ولبيك خدا

بسمه تعالي

مردي بود عابد وهميشه با خداي خويش راز ونياز ميكرد وداد الله الله داشت.

روزي شيطان بر او ظاهرشد ووي را وسوسه كرد وبه او گفت: اي مرد اين همه كه تو گفتي الله،الله،سحرها از خواب خوش خويش گذشتي وبلند شدي و مدام نام الله بر زبان آوردي آخر يك مرتبه شد كه تو لبيك بشنوي؟ تو اگر در خانه هر كس ديگري اين اندازه ناله كرده بودي ،لااقل يك مرتبه جوابت را داده بودند.

مرد عابد ديد ظاهرا اي حرفيست منطقي !

لذا در او تاثير گذاشت وديگر الله الله نمي گفت!

در عالم رويا هاتفي به او گفت:تو چرا مناجاتت را ترك كردي؟

عابد پاسخ داد من با اين همه مناجاتي كه كردم ودرد وسوزي كه دارم،يك مرتبه نشد كه در جواب من لبيك گفته شود.

هاتف گفت ولي من از طرف خدا مامورم كه جواب تورا بدهم .گفت:

همان الله تو لبيك ماست                       آن نياز وسوز ودردت پيك ماست

 آري همان درد وسوز وعشقي كه خدا در دل انسان قرار دهد همان عشق وشوق ،لبيك خداست.

براي همين است كه امام علي«عليه السلام» در دعاي كميل ميفرمايد:

« اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا »

خدايا آن گناهاني كه سبب ميشود دعا كردن من حبس شود ،گناهاني كه سبب ميشود درد دعا كردن و درد مناجات نمودن از من گرفته شود،خدايا آن گناهانم را بيامرز.

 

عزيزان دعا هميشه براي استجابت نيست دعا اگرهم به ظاهر استجابت نشود، استجابت شده پس بدانيد كه خود دعا بسيار مطلوب است.

 التماس دعا

یاحق

 

 


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387 ساعت 1:0 توسط پیچک |

گريه،به زور سنگ

 

بسمه تعالی

 يكي از طلاب نقل ميكرد: در جواني سفري پياده از راه كوير به خراسان رفتم .در يكي از دهات نيشابور،مسجدي بود ومن چون جايي را نداشتم، به مسجد رفتم.

پيشنماز مسجد،آمد ونماز خواند وبعد منبر رفت.در اين بين با كمال تعجب ديدم:خادم مسجد مقداري سنگ آورد وتحويل پيشنماز داد.

وقتي روضه را شروع كرد،دستور داد چراغها را خاموش كردند،چراغها كه خاموش شد،سنگها را به طرف مستمعين پرتا ب كردكه ناگهان صداي فرياد مردم بلند شد.

چراغها كه روشن شد ديدم كه سرهاي مردم مجروح شده ودر حاليكه اشكشان ميريخت از مسجد بيرون رفتند.

رفتم نزد پيشنماز وبه اوگفتم:اين چه كاري بود كه كردي؟!

گفت:من امتحان كرده ام كه اين مردم با هيچ روضه اي گريه نميكنند،وچون گريه كردن بر امام حسين«عليه السلام»  اجر وثواب زيادي دارد ومن ديدم كه راه گرياندن اينها،منحصراست به اينكه سنگ به كله اشان بزنم،ازاين راه اينها را ميگريانم!!!

بله اين منطق افرادي است كه عملا معتقدند : هدف وسيله را مباح ميكند.

 هدف،گريه بر امام حسين است ولو اينكه يك دامن سنگ به كله مردم بزند!!!!!!!!!!

حماسه حسيني ج1،ص:44(شهيد مطهري)

 


پي نوشت ها:

1-اين روزها در مراسم عزاداري امام حسين«عليه السلام» در برخي از مجالس از بلند گوهايي با چنان عظمتي  استفاده  ميشود كه صداي آن زمين را ميلرزاند چه رسد به گوش عزادان.

2- نظر شما عزاداري امام حسين به قيمت كر كردنيا آسيب رساندن به گوش بندگان خدا درسته؟!

3-شمايي كه مراسم عزاداري بر پا ميكنيد ،خواهشا قبلش موارد ايمني را در نظر بگيريد،بلندگوها را در جايي نصب نكنيد كه براي رساندن صدا به گوش همه مستمعين ،گوش يك عده ديگر را كر كنيد.

4-خواهشا عزاداري امام حسين را به گونه اي برگزار كنيد كه هم رضايت خدا در پي باشد هم خلق خدا تا هدف قيام امام حسين آشكار شود. « كه حق الناس واجب است»

 « آري حقوق انسانها را محترم شماريم»

 یا حسین «علیهالسلام»

 

 


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387 ساعت 11:14 توسط پیچک |

مريد مبتدي وپاسبان رند

بسمه تعالي

مريد مبتدي وپاسبان رند :

مريدي كه تازه قدم در وادي سير وسلوك  نهاده بود، براي تربيت نفس وكسب صفاي دروني به اربعين نشسته بود. پس از سي وهشت روز،ظهر روز سي ونهم براي رفع خستگي از منزل خارج شد.

برحسب تصادف از جلوي مغازه كبابي عبور كردو بوي كباب به مشامش خوش آمد .با خود فكر كرد تا از سي وهشت روز رياضتش صرف نظر كند وكبابي بخورد. چون به مغازه رسيد با خود گفت:حيف است براي دو روز باقيمانده ،اربعين خود را بشكنم.

چند قدمي كه از مغازه دور شد دوباره نفس ،او را وسوسه كرد وراهي مغازه كبابي شد .باز عقل به او هشدار داد دو روز باقيمانده را صبر پيشه ساز .

سرگرداني ودودلي در وجودش حكمفرما بود.با خود انديشيد كه مبادا نفس برمن غلبه كند ونتوانم خويشتنداري كنم.پس بهتر آن است كه سيلي محكمي به گوش پاسباني كه در وسط ميدان ايستاده است بزنم تا مرا بازداشت كند واين دو روز باقيمانده  را در بازداشتگاه سر كنم واز شر نفس اماره در امان گردم.

پس رفت وسيلي محكمي به گوش پاسبان نواخت.

پاسبان كه خود اهل دل بود ومدتها به رياضت نفس پرداخته وروشن دل وپاك ضمير شده بود به او گفت :«پسر جان برو كبابت را بخور وبه مردم سيلي نزن.»

عزيزان خيلي از كارها ي ما هم مصداق همين حكايته ،بعضي وقتها كار ثواب ومستحبي انجام ميدهيم اما به شيوه هاي غلط .

مثلا براي امام حسين«عليه السلام» مراسم عزاداري برپا ميكنيم اما به چه شكل؟!

بعضي ها مراسم عزاداري را تا انتهاي شب وتاديروقت ادامه ميدهند ،ازاين طرف نماز صبحشان قضا ميشود

علاوه براين با سروصدا  موجبات رنجش ديگران را فراهم ميكنند وخودشان را اينگونه توجيه ميكنند كه  عزاداري امام حسين هست وعيبي ندارد .

در حاليكه عزاداري امام حسين«عليه السلام»  مستحب، اما نمازخواندن بموقع واجب است و آزردن ديگران حرام است.

مگر نه اينكه امام حسين«عليه السلام»  به همين منظورقيام فرمود،مگر نه اينكه براي برپايي نماز از دشمن مهلت خواست؟!

پس به چه قيمت؟؟؟


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387 ساعت 8:17 توسط پیچک |


بسمه تعالي

 «كلاس امام حسين«عليه السلام» كلاس انتظار است»

امام صادق«عليه السلام» فرمود:دسته اي از منتظران امام زمان«عليه السلام» دوستدار ما هستند اما عملشان مطابق گفتارشان نيست ،دسته اي هم دوستدار ما هستند وهم عامل به آنچه ما گفته ايم ،اما چرا؟اين دسته هدفشان اين است تا از طريق ما به دنيا برسند،اينان مي خواهند به وسيله ما دنيايشان را آباد كنند.

آورده اند:(حصان بن ثابت) در غديرخم در كنار پيامبر وعلي بن ابيطالب«عليهما السلام»بود وحادثه غدير را بسيار زيبا به شعر كشيد ،پيامبرنيز در حق او دعا فرمودند.

اما بعد از هفتاد روز ودر جريان ثقيفه موضعش تغييركرد ،به غدير پشت كردواشعارش از وصف غدير به وصف ثقيفه تبديل شد .

 اينچنين افرادي بوقلمون صفتند،زود رنگ عوض ميكنند.فكر ميكنند دين مال شرايط خاصي است.

فكر ميكنند امام حسين مخصوص دهه عاشوراست .

اما عزيزان :  كلاس حسين كلاس انتظار است.

اگر كه نبوديم تا براي خيمه حسين«عليه السلام»  ثبت نام كنيم ،امروز بياييم در كلاس امام زمان«عليه السلام» ثبت نام كنيم . اين مهمترين درس عاشوراست.

اگر نبودي كه حسين را ياري كني،حسين ديگري در راه است،مهدي فاطمه،حسين ديگر است.

اگر نبودي آنجا تا فرياد برآوري:حسين جان اگر من هزار بار كشته شوم يا كه زنده باشم باز هم ياريت ميكنم ، امروز« دعاي عهد » بخوان وفرياد برآور: امام زمان من با تو عهد ميبندم ،‌

« انّي اُجَدِّدُ له في صبيحةِ يَوْمي هذا وما عِشتُ مِن ايّامي عهداً وعقداً وبيعةً».

 وباز بگو:خدايا من راازشهداي در ركاب امام زمان قرار ده «والمستشهدين بين يديه»

عزيزان : غدير چون پرنده ايست ،بال آن عاشوراوانتظار است.

وظيفه ما در كلاس انتظار چيست؟ وظيفه مشترك حسين باوران ومهدي باوران چيست ؟

در اينجا مجال گفتن تمام وظايف نيست .اما يكي از آن وظايف آن است كه درزيارت عاشورا ميخوانيم:

«وثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين واصحاب الحسين»

آري ثابت قدمي،استواري. وامام سجاد فرمود:ياران مهدي كساني هستند كه در ولايت امام زمان ثابتند.

كلمه ثبات، هم در قرآن آمده«آيه 27سوره ابراهيم» هم درزيارت عاشوراوهم در صفات ياران مهدي«عليه السلام».

امام صادق«عليه السلام» براي ثبات قدم ،دعاي غريق را توصيه ميفرمايند.

 « يا اللهُ يا رحمانُ يا رحيم يا مقلب القلوب ثَبِّت قلبي علي دينك»

ياران دعا اثردارد،تكرار دعا اثر دارد ،زمزمه اثر دارد،باعث خويش كنترلي ميشود وخويش كنترلي انسان را ازغرق شدن ميرهاند.

اين عرايض رادر يك كلام تمام ميكنم: منتظران مهدي ومنتظران حسين صفات مشترك دارند، كلاس حسين با كلاس مهدي يك مدرسه است ويك جا ثبت نام ميكنند ،اگر نبودي كه در كلاس حسين ثبت نام كني ،بسم الله كلاس مهدي هست .اگر به خيمه حسين نبودي خيمه امام زمان برپاست .

وامام زمان فرمود:

مرا ياري كنيد با ثبات قدمتان ،با ورعتان،با حسن خلقتان وبا اعمال وكردارتان...

 

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

  برگرفته از سخنان دكتر رفيعي محمدي


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387 ساعت 1:44 توسط پیچک |

تواضع 2

 بسمه تعالی

سلام بر همه بزرگواران

در ادامه مبحث تواضع باید گفت : تواضع فقط مختص دین اسلام وپیامبراکرم«صل الله علیه وآله» نبوده بلکه انبیا الهی دیگر وامتهای پیشین نیز به این امر الهی دعوت شده بودند.

 در روایات است:

- روزی حضرت عیسی«سلام الله علیه» پاهای حواریون را می شست.ودر جواب آنهایی که گفتند:شایسته تر بود که ما پاهای شما را می شستیم فرمود: سزاوارترین مردم درخدمت کردن، خود عالم و دانشمند  است،هدف من از این کار این بود که با اظهار تواضع خود شما را نیز مانند خود به تواضع با مردم وادار کنم ،زیرا همانطور که گیاه در زمین مساعد می روید علم وحکمت نیز همراه با تواضع مؤثراست.

-خداوندخطاب به حضرت موسی«سلام الله علیه» میفرماید :دلیل برگزیدن تو به  پیامبری این بود که تواز همه مردم به من متواضع تر بودی.

-حضرت علی «علیه السلام» را به خاطر تواضعش در برابر خدا ابوتراب،یعنی پدر خاک یا انسان خاکی میگفتند.

-روزی امام رضا«علیه السلام» وارد حمام شدند ،شخصی که آن حضرت را نمیشناخت از آن جناب خواست تا بر بدن او کیسه بکشد،وآن بزگوار نیز بدون هیچ عذر وبهانه ای قبول فرمودند.در اثناء کار مردم حضرت را شناختند وبر آن مرد خرده گرفتند واو معذرت خواست،ولی امام با مردم به سخن گفتن مشغول شدند وتوجه مردم را به صحبتهای خود جلب کردند تا کار کیسه کشیدن به پایان رسید.

- در احوال مرحوم آخوند خراسانی (صاحب کفایه)آورده اند:یک شب  فردی در خانه ایشان را میزند و میگوید:میخواهم  تا مستخدم شمامرا تا جایی همراهی کند . مرحوم آخوند خراسانی بدون اینکه داخل منزل برگردد ومستخدم را صدا بزند ،خود به راه افتاد وگفت : چون وقت کار مستخدم تمام شده است من خود این کار را انجام میدهم !

این جریان هم گویای اهمیت رعایت حقوق دیگران (هرچند مستخدم وکارگر باشد) است ،وهم نشانگر درجه بالای تواضع شخصیتی است که در رأس حوزه علمیه نجف قرار دارد ومرجع تقلید دنیای اسلام وتشیع است.

 

دوستان یکی از نمونه های تواضع اظهار جهل در برابر سؤالی است که انسان جواب آن را نمیداند.

میگویند حاج شیخ مرتضی انصاری (ره) وقتی جواب سؤالی را نمیدانست با صدای بلند وبی هیچ پروایی میگفت :نمیدانم.

والسلام علیکم ورحمة الله

 


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387 ساعت 11:12 توسط پیچک |